الشيخ أبو الفتوح الرازي

35

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

را گفتند : يا رسول الله ! يك روز آن جا آى ( 1 ) و نماز كن آن جا براى ما ، و اين آن وقت بود كه رسول - عليه السلام - ساز آن مىكرد تا به غزات تبوك شود . رسول - عليه السلام - گفت : من مشغولم ، چون باز آيم آنگاه بگويم كه چگونه بايد كردن ( 2 ) . چون رسول - عليه السلام - بازگشت ، ايشان آمدند و گفتند : ما مى [ 113 - پ ] خواهيم تا به مسجد ما آيى و آن جا نماز كنى و دعا كنى ما را به بركت . رسول به در ( 3 ) مدينه بود هنوز در شهر نرفته بود ، پيراهنى ( 4 ) بخواست تا در پوشد و آن جا رود . جبريل آمد - عليه السلام - و اين آيات ( 5 ) آورد : * ( وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَكُفْراً وَتَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * ، گفت : آنان كه بگيرند مسجدى ، يعنى بنا كنند و بسازند ( 6 ) مسجدى براى ضرار و مضرّت . و ضرار ، مضارّه باشد و نصب او بر مفعول له است . و * ( كُفْراً ) * ، عطف است بر ضرار . و * ( تَفْرِيقاً ) * ، و براى تفريق و پراگندن ميان مؤمنان . * ( وَإِرْصاداً ) * ، انتظار ، و انتظار و راه پاييدن آن كس كه او كارزار كرده است با خداى و پيغامبرش پيش از اين ، يعنى ابا عامر الرّاهب تا از شام بيايد و از روم لشكر آرد . آنگه باز گفت كفر و نفاق ايشان كه : ايشان سوگند مىخورند ( 7 ) كه ما الا خير و نيكويى نمىخواهيم . و « حسنى » ، تأنيث احسن باشد ، و از ( 8 ) آن بود كه ايشان را رسول گفت : چرا خود به مسجد من نيايى به نماز كردن ؟ گفتند : ما اين مسجد براى بيماران و پيران و ضعيفان كرده‌ايم كه نتوانند به مسجد تو آمدن ، و براى شبهاى زمستان و روزهاى باران . و بر اين سوگند خوردند كه : غرض ما در اين باب جز خير و صلاح نيست ، حق تعالى تكذيب كرد ايشان را گفت : * ( وَاللَّه يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ) * ، خداى گواهى ( 9 ) مىدهد كه ايشان دروغزناند . آنگاه نهى كرد رسول را ، گفت : * ( لا تَقُمْ فِيه أَبَداً ) * ، هرگز آن جا مرو و آن جا مه‌ايست ( 10 ) ، و نهى به ظاهر رسول راست و به معنى رسول را و جملهء مؤمنان را كه در آن

--> ( 1 ) . مل : آيى . ( 2 ) . آو ، آج ، بم ، لب : چه بايد كرد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : و رسول - عليه السلام - بر در . ( 4 ) . آو : پرهن ، آج ، بم ، مل ، مج ، لب : پيرهن . ( 5 ) . مل : آيت . ( 6 ) . مل مسجد را بنا كردند و بسازيدند . ( 7 ) . مل ، مج : مىخوردند . ( 8 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : آن . ( 9 ) . آو ، آج ، بم ، مل ، لب : گواهى ، مج : گوايى . ( 10 ) . مه‌ايست / مايست .